تبليغات X

نارایانا

پروانه

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۸۹

دل تنگ شدن یعنی پروانه شدنم

شرمنده گناه

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۰۷ بهمن ۱۳۸۹

شرمنده از آنیم که در روز مکافات
اندر خور عفو تو نکردیم گناهی

خداحافظی

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۸۹

شاید …

ای جان ِجان

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۸۹

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من 
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو 
وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم 
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم 
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا 
در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم 
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو 
ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی 
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها 
ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست 
اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من
بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من 
بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من
ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا 
بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من
ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من 
ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من

آب حیات عشق

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۰۴ آبان ۱۳۸۹

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن…

آتش زهد و ریا

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۸۹

تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو

گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبى گذرانست نصیحت بشنو

چشم بد دور ز خال تو که در عرصه  حسن
بیدقى راند که برد از مه و خورشید گرو

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

عشق

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۰۷ مهر ۱۳۸۹

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
گویی دو چشم جادوی عابدفریب او
بر چشم من به سحر ببستند خواب را
اول نظر ز دست برفتم عنان عقل
وان را که عقل رفت چه داند صواب را
گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق
بی‌حاصلست خوردن مستسقی آب را
دعوی درست نیست گر از دست نازنین
چون شربت شکر نخوری زهر ناب را
عشق آدمیتست گر این ذوق در تو نیست
همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را
آتش بیار و خرمن آزادگان بسوز
تا پادشه خراج نخواهد خراب را
قوم از شراب مست وز منظور بی‌نصیب
من مست از او چنان که نخواهم شراب را
سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق
تیر نظر بیفکند افراسیاب را

فنا

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۸۹

ما ز چشم تو مست یک نگهیم
بی خبر از خمار صبح گهیم
گر به باد فنا دهی ما را
سر مویت به عالمی ندهیم

عید

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۹

از کوی تو بوی عطر آمد
بر خیز که عید فطر آمد

هو کش که ترانه ای بسازم
از ناله زبانه ای بسازم

در دوره پر فراق عصیان
با اشک شبانه ای بسازم

ای دوست کنار خانه تو
اذنم بده خانه ای بسازم

بر بام حریم عشقت ای یار
بگذار که لانه ای بسازم

یک بوسه دهی اگر بر این دل
باران ز زمانه ای بسازم

از کوی تو بوی عطر آمد
بر خیز که عید فطر آمد

خریدار عشق

ارسال شده توسط نارایانا در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۹

بـاید خـریدارم شـوی تـا مـن خـریدارت شوم
وز جان و دل یارم شوی، تا عاشق زارت شوم

من نـیستم چـون دیگران بـازیچه ی بازیگران
اول به دام آرم تـورا، وان گـه گـرفتارت شوم